تبليغاتX
onLoad and onUnload Example onUnload="window.alert(' ازاينكه به وب ما سرزدين ممنون بازم بيائين');">

JavaScript Codes کابوس شب
زندگی زيباست ولی کابوس شب يه چيزه ديگس ! Just Nightmare
 بي اعتنايي
خسته ام خسته از اين همه دروغ از اين همه تظاهر
اي كاش ميشد زودتر از اين دنيا برم
اي كاش مرگ آدما دست خودشون بود اگه اينطور بود همين الآن ميمردم راحت ميشدم

اي كاش تو اين دنيا به جز پول چيزاي ديگه اي هم مهم بود
اي كاش تو دنيا بجا سنگ دلي عشق ومحبت و صفا بود
اي كاش همون بچگي كه يه بار شانس مردن رو داشتم ميمردم واز اين دنيا راحت ميشدم
هيچ وقت تو زندگي مرگ كسي رو نخواستم اما اين بار مرگ خودم رو ميخوام

اي كاش ميشد به جاي اينكه فقط به خودمون فكر كنيم به ديگري هم فكر ميكرديم
من تو زندگي كم تر شده كه بخودم فكر كنم اما ميخوام اين بار فقط به خودم فكركنم ميخوام فكر مردن خودم كنم
ميخوام برم جايي كه هيچكس دستش بهم نرسه ميخوام برم جايي كه ديگه از
دروغ و تظاهر خبري نباشه اي كاش جايي باشه كه همه جونشون وقتشون و برا هم بدن نه اينكه فقط تظاهر كنن
اي كاش كسي بود كه دستم رو ميگرفت و ميبرد جايي كه بجز خوبي وخوشحالي چيزي پيدا نمي شد

ميبرد   توي آرزوهام جايي كه خيليها آرزوشون باشه

                               

|+| نوشته شده توسط ِِِAmir&Meisam در دوشنبه 14 آبان1386  |
 About night mare
من به شبها علاقه خاصي دارم مخصوصا به تاريکي و سکوت شبو روزم فقت ترسو واهمس.عشقم Vampier & nightmare و .... ديگس از سياهي و تاريکي و قرص کامل ماه خوشم مياد شايد براي شما خنده داره اما براي من پر معناس از 12 سالگي عشقم فيلمهاي ترسناک و چندش آور بوده چون توهمي که وحشت برام داره به نظرم هيچ چي نداره از خوناشام و جن و ... خيلي خوشم مياد هر وقت که تو خواب کابوس ميبينم بعد از بلند شدن خيلي حال ميکنم شايد من برعکس همه ام شايد هم فکر کنيد من يک ديوانه ام.اگه فيلم خيلي ترسناک هم ميدونين بگين من نگاه کنم.
 يک روز من با دوستام براي سفر به رامسر ويلاي يکي از دوستانمون رفته بوديم.بعد از ظهرش من براي يک خوش گذروني با يکي از دوستانم که ادعا مي کرد نترس قرار شد بريم به جنگل فقط من و اون
آقا دوستام هر چي گفتن بي خيال ولي از روي غرورم که بود به خرجمون نرفت آقا جاتون خالي ساعت 11.30 شب راه افتاديم رفتيم که وقتي به جنگل رسيديم يکي از دوستام گفت که امير بي خيال اما من قبول نکردم گوشيمم همراهم بود که اگه اتفاقي افتاد به گوشي دوستم زنگ بزنم خلاصه من و سعيد دوستم وارد جنگل شديم دوستامم لب خيابون کنار جنگل تو ماشين بودن 1 کيلومتر اول زياد پيزي نبود اما بعدش که صداي زوزه گرگ ها و شغالها اومد ترسو تو بدن دوستم ديدم بهش گفتم سعيد چي شده کم اوردي گفت نه اما از صورتش معلوم بود که خيلي ترسيده خوب واقعانم ترس داشت تو تاريکي شب صداي زوزه گرگ و شغال تو گوشمون بود منم دروغ نگم يه کم ترسيده بودم اما همين طور پيش ميرفتيم
من به خاطر اينکه راهو گم نکنيم هر 15 متر يک علامت رو زمين ميگذاشتم صداي باد و زوزه تو گوشمون ميپيچيد يکم جلوتر يک دفعه احساس کردم چيزي آروم خورد تو سرم بعد ديدم که قطرات بارون بود که نم نم داشت مي اومد همينو کم داشتيم جنگل تاريک بود شاخ وبرگ درختها با وزش باد جابه جا  مي شدن دوستم انگار ميخواست بگه بابا غلط کردم ولي روش نمي شد اگه شما هم بودين بهتون مي گفتم
داشتيم مي رفتيم که صداي چند تا گرگ انگار نزديک ما بودن مي اومد ما ايستاديم و دنبال چيزي براي دفاع بوديم الحمد و لله يه تيکه چوب پيدا کرديم همين جا بود که دوستم گفت بابا کم آوردم برگرديم تو بردي منم گفتم ديدي کم آوردي با من کل مي اندازي در صورتي که خود منم ترسيده بودم گفتم باشه داشتيم راه برگشتو تند تند پيش ميرفتيم که ديديم 2 تا گرگ جلومونن آقا آونجا بود که سعيد داشت از ترس سکته ميکرد فندکي که تو جيب دوستم بود ازش گرفتم و روشنش کردم بعد گفتم سعيد يواش يواش بيا انگار نه انگار که چيزي ديدي آهسته ويواش از بغلشون رد شديم يه کم جلوتر به سعيد گفتم آماده اي گفت براي چي گفتم فرار به سمت ماشين گفت باشه يه کم جلوتر به سعيد گفتم حالا بعد انگار پاهامون مال خودمون نبود ديديم اون 2تا گرگ دنبالمون دارن ميان آقا تا حالا اين طوري ندويده بوديم اگه مسابقه بود حتما برنده ميشديم چه فراري نزديک ماشين داشيم ميشديم داد زدم به دوستم گفتم روشن کن بدو گفت چي رو گفتم بابا ماشينو نفهميديم چطور سوار ماشين شدم بعد ديدم سعيد نيست قلبم ريخت بعد ديدم دم ماشين خورده زمين منم يه تيکه کاغذ تو ماشين بود که برداشتم بعد اتيش زدم رفتم پايين کمک سعيد انداختم جلوي 2تا گرگ اونها هم يه کم عقب رفتن بعد سعيد و بلند کردم و بعدش گفتم بدويم سمت ماشين ما هم خيلي سريع سوار شديم وبعدش در ماشينو بستيم و فرار. وقتي رسيديم به ويلا ديدم سعيد هر چي فحش داره بهم ميده گفتم بابا خودت گفتي که بريم آقا جاتون خالي چه قدر فحش خوردم.اين يکي از خاطرات از ترس بود.حال کردين نظر يادتون نره.
 
|+| نوشته شده توسط ِِِAmir&Meisam در چهارشنبه 2 اسفند1385  |
 About Resident Evil 4
يکي از بازيهاي قشنگي که تا به حال بازي کردم بازي Resident Evil 4 بوده که از شماره 1 تا اين شمارش خيلي بهم حال داده اگه رمزي چيزي خواستين نظر بدين تا بهتون بگم.
من وبلاگمو بعد از 2 سال دوباره دستي روش کشيدم تو اين مدت جاتون خالي به ترکيه و بعدش به سنگاپور رفتم.جاتون خالي البته براي کارم بيشتر رفتم.اما کشور خودم يه چيز ديگس.
بگذريم.من راستي عاشق متال و سبکش وhard rock موسيقي هاي اين طوري هم هستم.اگه دوست داشتين اطلاعاتي از گروههاي متال و راک خواستين بهتون بدم.راستي شبها که ميخوابين مواظب باشين که روزي به خواب شما هم خواهم آمد.حتي تو بله خود تو پس حواستو خوب جمع کن.
|+| نوشته شده توسط ِِِAmir&Meisam در چهارشنبه 2 اسفند1385  |
 راهنمای بازیها و کدهای تقلبشان
درباره ی این بازیها هر چه میخواهین بپرسین

Resident Evil 1.2.3.4

silent hill 1.2

still life و ......

من می میرم برای بازیهای فکری

cheat code هر بازی هم خواستین بگین تا بهتون بدم.

 

|+| نوشته شده توسط ِِِAmir&Meisam در سه شنبه 1 اسفند1385  |
  اشك
بباراي اشك ازمژگانم امشب                    ببار از گونه بر دامانم امشب
بيا اي غم ببر بنيادم ازدست                    بيا اي سيل و كن بنيانم امشب
بپاشد آتشي در سينه ي من                   همي ترسم كه سوزد جانم امشب
ندانم آتشم يا آتش افروز                          كه همچون اتش سوزانم امشب
بدرياي غم جانان غريقم                           چو قايق سر خوش طوفانم امشب
بيا اي اشك و با من همزبان شو                 كه بي تو،بي سرو سامانم امشب     
محبت آتشي بر جانم افروخت                    به آب ديده اش بنشانم امشب
بيا اي اشك و چون سيلي خروشان            نترس آهسته كن ويرانم امشب
چو (( بدر ))روشنم اما خدايا                      نشسته ابر غم برجانم امشب
                               

                                                      

|+| نوشته شده توسط ِِِAmir&Meisam در سه شنبه 26 مهر1384  |
  كيمياي مهر

عمري گذشت در طلب كيمياي مهر                هرگز نديده ي من آشناي مهر
در جستجوي مهر سرآمدجوانيم                    اين دل هنوز ميرود اندر قفاي مهر
اين زندگي نبود بجز رنج وحسرتي                  كاين دل كشيد بر سر مهر و وفاي مهر
عمر عزيز مي گذرد مرهمي كجااست            بر زخم دل علاج نبند جز دواي مهر
از جاه ومال ومكنت دنيا گذشته ام                 در حسرت فروغ رخ دلرباي مهر
من عاشق محبتم آيا دمي شود؟                 تا بيدريغ جان بفشانم بپاي مهر
در بوستان به جلوي نسرين نظرنما              برجااست از نوازش با دو نواي مهر
من بر گذشت عمر تأسف نمي خورم            شادم كه عمر گذرد از براي مهر
لطفي نداشت اينهمه زيبائي ار نبود             پاكي روح و صفاي قلب و صفاي مهر
شايد وفا و مهر خيالي نبود بيش                 بهر خيال مهر شد ستم فناي مهر
                       

                           ((بدري)) گذشت فصل جواني بدين اميد    

                            كي ميرود از اين دل محزون هواي مهر؟

|+| نوشته شده توسط ِِِAmir&Meisam در دوشنبه 4 مهر1384  |
  بي تو هرگز

اين غم ماست كه درمان نپذيرد هرگز              اين سر مااست كه سامان نپذيرد هرگز

من دلسوخته راعشق تو وتنهايي         بجزاينم دل سوزان نپذيردهرگز

همه زيبايي عالم بدو چشمم هيچ است         دل من جز رخ جانان نپذيرد هرگز

روح آشفته ي ماراهمه شب بارخ دوست      نيك عهدي است كه نقصان نپذيرد هركز

با غمت شادم ازآنسان که هرآنکس باتواست         ئاس و نوميدي وحرمان نپذيردهرگز

همه دانند دلي خونشنده دارم از عشق     اين حديثي است كه جانان نپذيرد هرگز

روزي از عشق چو مجنون سر صحراگيرم             عاشقم ،عشق كه پنهان نپذيرد هرگز

((بدريا))رفتي و اين نكته نمي دانستي              عسق راهي است كه آسان نپذيرد هرگز

|+| نوشته شده توسط ِِِAmir&Meisam در شنبه 26 شهریور1384  |
 
 
بالا